هانیرستگاران کارشناس حوزه گردشگری در یادداشتی نوشت: بعضی بدرقهها، بدرقه یک انسان نیست؛ وداع یک ملت با بخشی از تاریخ خویش است. آنگاه که پدری از میان فرزندانش میرود، تنها خانه داغدار نمیشود؛ خاطره، هویت و عاطفه یک سرزمین نیز به سوگ مینشیند. آیین باشکوه وداع و تشییع رهبر شهید، روایت همین اندوه سترگ است؛ روایت ملتی که با چشمانی اشکبار و قلبهایی استوار، پدر معنوی خود را بدرقه میکند و در میان سیل جمعیت، عهدی دوباره با راهی میبندد که به خون شهیدان آراسته شده است
بعضی واژهها را نمیتوان در فرهنگ لغت معنا کرد؛ باید در حافظه یک ملت جستوجویشان کرد. «پدر» از همان واژههاست؛ واژهای که بوی امنیت میدهد، رنگ صبوری دارد و در روزگار طوفان، نامش با تکیهگاه گره میخورد.
امروز ایران، در آستانه وداعی ایستاده است که سنگینی آن را تنها دلهای داغدار میفهمند. وداع با مردی که سالیان دراز، قامتش چون سرو، پناهگاه امید این سرزمین بود؛ مردی که در هیاهوی حادثهها، صدایش آرامش میآفرید و در گردنههای دشوار تاریخ، چراغ راه میشد. اکنون آن سرو استوار، جامه شهادت بر تن کرده و ملتی، آرام و اشکبار، برای بدرقه پدر خویش به پا خاسته است.
در این روزها، خیابانها تنها مسیر عبور یک پیکر نیستند؛ جویبارهایی از عشقاند که از قلب میلیونها انسان جاری شدهاند. هر گام، حدیث دلبستگی است؛ هر اشک، امضای وفاداری؛ و هر نگاه، روایتی از نسلی که آمده است تا آخرین سلام را به پدری بگوید که سالها با نامش، امید را معنا کرده بود.
پدران، حتی وقتی چشم از جهان میبندند، از خانه نمیروند. در صدای فرزندانشان میمانند، در خاطره روزهای سخت، در دعای مادران، در استقامت مردان و در رؤیای آینده. پدر شهید این سرزمین نیز خواهد ماند؛ در پرچمی که همچنان بر فراز ایران خواهد وزید، در جوانه امیدی که از دل اندوه خواهد رویید و در عهدی که مردم با خون شهیدان بستهاند.
شکوه این تشییع، تنها بدرقه یک رهبر نیست؛ تجلی پیوندی است که میان یک ملت و تاریخش شکل گرفته است. این حضور، زبان بیکلام مردمی است که آمدهاند تا بگویند محبت، با رفتن پایان نمییابد و راه، با شهادت متوقف نمیشود. گویی ایران، در این روزها، یکصدا مرثیه نمیخواند؛ بلکه پیمانی دوباره با آرمانهای خویش میبندد.
و چه دشوار است وداع با پدر... با آنکه میدانی قامتش دیگر در میان کوچههای این سرزمین دیده نخواهد شد، اما یقین داری سایهاش هنوز بر شانههای تاریخ گسترده است. پدر شهید رفته است، اما عطر حضورش در جان این خاک مانده؛ همانگونه که خورشید، پس از غروب نیز، گرمایش را از زمین دریغ نمیکند.
شاید سالها بعد، وقتی تاریخ از این روزها سخن بگوید، بیش از هر چیز از اشکهایی خواهد نوشت که از سر دلدادگی جاری شد؛ از مردمی که با قلبهایشان راه رفتند، نه با قدمهایشان؛ و از پدری که اگرچه جسمش بر دوش فرزندانش آرام گرفت، اما نامش تا همیشه بر بلندای حافظه ایران خواهد ماند.
انتهای پیام/
نظر شما